...

طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات

جمعه, ۱۲ آبان ۱۳۹۱، ۱۱:۱۲ ب.ظ

۰

امن من عذاب؟!

جمعه, ۱۲ آبان ۱۳۹۱، ۱۱:۱۲ ب.ظ

شرط دارد رستن از عذاب
ولایتش که حصن و جان پناه می شودت؛
قصه تازه شروع می شود؛
خیلی هم ساده نیست...


خیلی ساده نیست؛در هرم گرمای ِ غدیر، جانت نیوشای کلام ِ «فَضِّلُوا عَلِیّاً فَإِنَّهُ أَفْضَلُ النَّاسِ» ِ نبی باشد و دست بگذاری بر دستان  «إمامٌ مِنَ الله»؛ و درست دو ماه و ده روز بعد در سایبان ِ قدرت(*)، آهنگ ِ کلام ِ «لاتَضِلُّوا عَنْهُ وَلاتَنْفِرُوا مِنْهُ، وَلاتَسْتَنْکِفُوا عَنْ وِلایَتِهِ» ِ همان نبی را کر شوی ...

خیلی ساده نیست؛ که زیر آفتاب سوزان بیابان، غدیریه بشنوی و بعد خنجر غلاف کنی و  بروی بنشینی روبروی «إِمامٍ مُبین» و دست بگذاری در دستانش؛ و فردایی که زود خواهد آمد، در داغی ِ ظهر عاشورا، بروی و بنشینی بر سینۀ حسین ِ علی و خنجر بکشی بر پسر ِ علی!

خیلی هم ساده نیست؛ غدیریه بشنوی و فدکیه را کر شوی!

آری! قصه، قصۀ سادۀ زبان به "أشهد أنّ علی ولی الله" چرخاندن نیست؛  نه دیروز ساده بود و نه امروز ساده است حکایت ِ ابدی و ازلی ِ "حصن حصین ولایت"؛

و حالا آن "امام مبین" غایب ِ ظاهر هم که باشد، قصه دشوار تر!

 

(*)  سقیفه یعنی «سایبان». روضه مکشوفش بماند!

۹۱/۰۸/۱۲
راحل

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
تجدید کد امنیتی