...

طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات

آخرین مطالب

۹ مطلب در آبان ۱۳۹۱ ثبت شده است

از محرم 61 هجری تا محرم 1434 هجری
             ـ حتی قبل ترش محرم 1430 ـ
از کربلا تا غزه
از سپاهیان ابن زیاد تا گنبد آهنین اسرائیل
خوب گفت سید علی
«تاریخ
          شرح حال ماست
                     در صحنه ای دیگر»

***

موشک های حاج حسن،
با دستان نصرالله شلیک می شود
تل آویو
              ـ با رمز شهید حسن تهرانی مقدم ـ
ویران شد
بگو هنیه، کلاهش را بالا بگذارد
دستان ِ اردوغان و مرسی، بوی خیانت می دهد

۲ نظر ۲۶ آبان ۹۱ ، ۱۸:۲۶
راحل

قبل نوشت: شاید برخی از سطرهایش تاریخ گذشته باشد! اصلش اینکه 4 مرداد 91 نوشتم و الان برای ثبت در حافظه صفر و یک هایم می گذارمش اینجا.

 

بودا را نگاه کن

در یونیسف، بودا‏سَف می ‏خواند:

           بی جان کردن ِ جان دار ممنوع ...

            تجاوز، شهوت و بی عفتی ممنوع ...

بان کی مون کف می زند

احمد شهید از حقوق ِ بشر ِ بودا تمجید می کند

آه؛

بودا را نگاه کن

در یونیسف، بوداسف می خواند

با سمفونی صدای زجه بچَگَکان ِ خُرد

و التماس ِ زنان ِ عفیف ِ مسلمان

آه؛

بوی کباب می آید

ضیافت ِ شام ِ مراسم بوداسَف

گوشت ِ کباب شده مسلمان است ...

 

***


کل ارض کربلا اینجاست

                حماه، حمص، الحوله، میانمار

خوب گفت سید مرتضی

«داغ کربلا تازه است و التیامی نیست»

تا آنگاه که

«حکومت زمین در کف یزیدیان باشد»


***


بگذار

سران عرب، بیانیه بدهند علیه اسد

بگذار سازمان ملل، قطعنامه تصویب کند برای بشار

در میدان دمشق اما

دوئل حاج قاسم و ژنرال پترائوس دیدنی است

بگذار حتی

احمد شهید بیانیه حقوق بشر بدهد علیه بشار

در میانمار اما

ارض، ارض ِ کربلاست.

آتش افتاده بر دامن دختر سه ساله

خیمه را که هیچ؛

آدم را به آتش کشیده اند یزدیان

بگذار شیرین عبادی، شیرین کاری کند برای موساد

و شادی صدر، خوش برقصد برای پنتاگون

چه خوب گفت سید مرتضی

از طوفان هراسی ندارند

آنانکه ریشه در خاک استوار دارند ...


***


 آری!

اسد گناهکار است که

           ـ همچون دالایی، دست به سینه و چهار زانو ـ

کرنش نمی کند برای موساد و پنتاگون


***


هیلاری دروغ می گوید

بشار دیکتاتور نیست

وگرنه جایزه صلح نوبل

دستان ِ آنگ سان سوچی را نمی بوسید

 

هیلاری دروغ می گوید

انقلاب سوریه، مردمی نیست!

راه قدس از دمشق می گذر

هیلاری خوب می داند.


***


 دستان مرسی نبود؛

رفح را خدا آزاد کرد

رفح گذرگاه تاریخ است

کاروان ِ عاشورایی، از کربلا رسیده است به زینبیه سوریه

                 ـ از 61 هجری تا 2012 میلادی ـ

مقصد قدس است

راه قدس از رفح می گذرد

تو برگهای تقویم ها را باور نکن

حاج احمد

            ـ هنوز زنده است ـ

در قدس منتظر کاروان کربلایی است

زهر چشم گرفته است از تمیر پاردو

تو دل بد نکن

حاج احمد هنوز مرد ِ روزهای سخت است.

مقصد قدس است

مردان نصرالله کاروان را به سمت قدس می برند

مسلمان!

مراقب باش

لبیکت در هیاهوی باد گم نشود!


***


یکی صدا کند دیده بان حقوق بشر را

یکی صدا کند شیرین و شادی را

آه ندا

خوب بازیچه حقوق بشرشان شدی

بیانیه دادند برای تو

صفحات گوگل مظلومیت دختر جنبش سبز را فریاد زد

در و دیوار سازمان ملل برای تو گریست

حقوق بشر به احترام تو یک دقیقه سکوت ِ جهانی اعلام کرد

اما اینجا

         ـ در میانمار ـ

انسانیت را به آتش کشیده اند

صدای حقوق بشر

از حنجره احمدشهید شنیده نمی شود

بان کی مون صبحش را با

السلام علی پنتاگون شروع می کند

چشم بادامی صبحانه را با شیمون پرز می خورد

عصرانه را با اوباما

چشمانش مرزهای اسرائیل را دیده بانی می کند

کر است، کور است

نمی بیند، نمی شنود

صدای زجه کودکان را

صدای التماس زنان عفیف ِ مسلمان را

آه؛ بوی گوشت سوخته می آید

بان کی مون نهار مهمان ِ بوداست

کباب ِ گوشت ِ مسلمان سرو می کنند

با سمفونی ناله های مردانۀ مردان ِ غیرتمند ِ مسلمان ِ میانمار


***


 هیس!

آرام ناله کن

آرام بسوز

دالایی

      ـ با جامعه ای به رنگ ِ خون ـ

                ـ نشسته بر اجساد زنان عفیف و فرزندان بی گناه ـ

در حال یوگاست

آیا حماقت نیست

باور ِ قوانین اخلاقی ده گانه بودا؟


***


دیروز ارتش آزادی بخش ایران

امروز ارتش آزاد سوریه

کفتارها متحد شده اند برای آزادی

بیچاره اما

            «آزادی»


۱ نظر ۲۶ آبان ۹۱ ، ۱۶:۲۶
راحل

نخواه جوانی ام این طور بگذرد
بگذار برای حسین
پیر
نه؛
پر پر شود ...

+ دلم روضه می خواهد؛ بنشینم گوشه حسینیه، بی آنکه بغض هایم شرم فرو ریختن داشته باشند، بشکنم.
محرم، چقدر غریب جاری شد در ثانیه های راکدم! بزرگی این غربت، نه در دلم جای می گیرد و نه از چشمانم جاری می شود. مبهوت و ساکت با چشمانی که اینقدر بغضشان را فروخورده اند که به کبودی می زنند، جسم بی رقم را سپرده ام به دست محرم ...

عاقبت اشک هایم را ختم به حسین کن!



۱ نظر ۲۶ آبان ۹۱ ، ۰۰:۲۶
راحل

چونان برگهای خزان زده پاییز
فرو ریخته ام در میان بغضهای کهنه؛
صدای خرد شدن برگها
                   و شکستن بغضها،
چه نسبت غریبی است این هر دو؛
اما
صدای شکستن را نمی شنوند
وقتی
صدای خرد شدن ها، لذت بخش است ...!


+‏ خرد شدن برگها، ترانۀ عاشقی های پاییز است زیر باران؛
و شکستن بغضها، آوار اندوهی بی پایان ...


* این متن سرخ و این خطوط سیر می گویند:
   سیرند از خون دلت انگار زالوها
   (رضا شیبانی)

۰ نظر ۲۵ آبان ۹۱ ، ۰۲:۲۵
راحل

یک وقت‫ هایی هست که به مرز استیصال می رسی. به نقطه صفر انکار بودنت! ‬‬‬‬‬‬‬‬
یک وقت هایی هست که تنهایی ات در میان هیاهوی آدمهای حقیقی و حتی آنهایی که وجودشان در میانۀ صفر و یک های اینجا، قرین حقیقت شده اند، بدجور میزند توی صورتت!

یک وقت هایی هست که تنهایی همیشه ات، آنقدر بزرگ می شود و آنقدر در حجم کوچک سینه ات به مرز خفگی می رسد، که خودش را می زند به در و دیوار نحیف و زخمی دلت.

آن وقت است که باید دست تنهایی ات را بگیری، بروی در همان گوشه های خلوت و تنهای همیشه ات، بنشانی اش کنار خودت؛ چشم بدوزی به چشمهای پر از بغضش، دست بگذاری بر شانه های خسته اش و سوال های تکراری ِ همۀ آن آدمهای حقیقی و مجازی را بپرسی؛ ... حالت خوبه؟!
بعد بگذاری انکار کند، طفره برود از جواب دادن. بگذاری چشمهای غمیگینش حاشا کند اندوهش را؛ و تو به لبخند تلخ روی صورتش، به چروکهای نشسته بر چهره غمگین اش نگاه کنی. سرش را بگیری میان دستانت، چشم بدوزی به چشمانش و نیوشای واژه های بی صدایی اش بشوی. بعد بگذاری سرش را بگذارد روی شانه هایت و شکستن بغضهای ساکتش، شانه های سنگی ِ صبورت را بلرزاند؛ و تو با همان لرزش افتاده بر جانت، دست بکشی بر گَرد سپید ِ نشسته بر گیسوانش، و ساکت بشنوی حرفهای بریده بریده بی صدایش را، و بگذاری تمام رنجهای بودنش، تمام زخمهای ریز و درشت دلش، تمام بغضهای عمرش را و تمام حرفهای نگفته اش را بگرید برای تو؛

 و تو بی آنکه دلیل بیاوریش، بی آنکه حجم ِ لبریز شدۀ دلتنگی های ِ دلانه اش را در حصار استدلالات ِ عقلانۀ معمول محبوس کنی؛ تمام ِ درک ِ احساسش را در چشمانت سرشار کنی و بگویی: میدانمت تنهایی ام، میدانمت ...

 


+ وقتی از رهگذر بی مهری واژه ها، همیشه بد برداشت کردندت؛ قصه که نه، روضۀ تکراری هر روزت از این برداشت های ناراست، می رسد به آنجا که؛ آنی که نباید، می آید و تیزی واژه های بی انصافش را فرو می کند بر تکه های دل ات، آوار می کند بر روح خسته ات، و حجم تنهایی ات را لبریز می کند ...

++ یک وقت هایی بدجور کم می آوری، بدجور دوست داری این قطار عمرت که در سربالایی نفس گیر زندگی ات، به نفس نفس افتاده است، بایستند؛ و تو همه آن خستگی هایت را بگذاری و خود ِ تنهایت برای همیشه پیاده شوی.

* تیتر برگرفته از بیتی است از علیرضا کاشانی:
پرم از "ماضی" و خالی از "استقبال"م و "حال"م
که ماضی: حسرت حال ست و استقبال: تنهایی

 

شاید مرتبط: +

 

۱ نظر ۱۴ آبان ۹۱ ، ۰۳:۱۴
راحل

ولایت تو ...

 

-----
ولایت علی بن ابی طالب حصنی فمن دخل حصنی امن من عذابی

«حصن» یعنی جان پناه؛ ضامن مجیر بودنش، ولایت علی است.

همین!


۱ نظر ۱۳ آبان ۹۱ ، ۰۰:۱۳
راحل

شرط دارد رستن از عذاب
ولایتش که حصن و جان پناه می شودت؛
قصه تازه شروع می شود؛
خیلی هم ساده نیست...


خیلی ساده نیست؛در هرم گرمای ِ غدیر، جانت نیوشای کلام ِ «فَضِّلُوا عَلِیّاً فَإِنَّهُ أَفْضَلُ النَّاسِ» ِ نبی باشد و دست بگذاری بر دستان  «إمامٌ مِنَ الله»؛ و درست دو ماه و ده روز بعد در سایبان ِ قدرت(*)، آهنگ ِ کلام ِ «لاتَضِلُّوا عَنْهُ وَلاتَنْفِرُوا مِنْهُ، وَلاتَسْتَنْکِفُوا عَنْ وِلایَتِهِ» ِ همان نبی را کر شوی ...

خیلی ساده نیست؛ که زیر آفتاب سوزان بیابان، غدیریه بشنوی و بعد خنجر غلاف کنی و  بروی بنشینی روبروی «إِمامٍ مُبین» و دست بگذاری در دستانش؛ و فردایی که زود خواهد آمد، در داغی ِ ظهر عاشورا، بروی و بنشینی بر سینۀ حسین ِ علی و خنجر بکشی بر پسر ِ علی!

خیلی هم ساده نیست؛ غدیریه بشنوی و فدکیه را کر شوی!

آری! قصه، قصۀ سادۀ زبان به "أشهد أنّ علی ولی الله" چرخاندن نیست؛  نه دیروز ساده بود و نه امروز ساده است حکایت ِ ابدی و ازلی ِ "حصن حصین ولایت"؛

و حالا آن "امام مبین" غایب ِ ظاهر هم که باشد، قصه دشوار تر!

 

(*)  سقیفه یعنی «سایبان». روضه مکشوفش بماند!

۰ نظر ۱۲ آبان ۹۱ ، ۲۳:۱۲
راحل

قبل نوشت: دوستانی از من خواستند نظرم را درباره اینک رامنی رئیس جمهور شود به نفع ایران است یا اوباما، بنویسم. شد متن زیر. برخی جاهایش را دوست داشتم بیشتر و جامع تر توضیح دهم (بعضا خیلی ناقص است و اصلا روی هوا معلق مانده) و یا موارد دیگری هم اضافه کنم؛ اما ذهن خسته و آشفته ام توان طبقه بندی بهتر مطالب را نداشت. حالا نه اینکه من یک تحلیلگر سیاسی باشم اما صرفا جهت ثبت در حافظه این صفر و یک هایم اینجا آوردمش. همین!


الف ـ سیاست های کاخ سفید در قبال ایران در سه دهه گذشته، اگر چه با فراز و فرودهایی در روش ِ اِعمال اصول توأم بوده است اما همواره از یک رویکرد ثابت پیروی کرده و می کند.
اقدام به کودتا علیه نظام و انقلاب اسلامی، اقدامات نظامی چون ماجرای طبس، اعمال تحریم‮ های اقتصادی، سیاسی و نظامی و تلاش برای به انزوا کشاندن ایران در عرصه بین‮ المللی، بازیگردان اصلی جنگ ایران و عراق، تهدید جلوه دادن ایران علیه صلح و امنیت بین‮ الملل، حامی تروریسم نامیدن ایران، ایجاد تشنج و ناآرامی در کشورهای همسایۀ ایران، کمک به جریان ‮های معارض با نظام در داخل و خارج از کشور (همچون فتنه 88)، تهدید به عملیات نظامی، تحت فشار گذاردن ایران برای توقف برنامه‮ های هسته‮ای، ایجاد جنگ روانی و رسانه‮ ای علیه نظام و انقلاب اسلامی و ... از جمله این روش‮ هاست.‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬
به واقع در سه دهه گذشته، اگرچه اقدامات خصمانه امریکا علیه جمهوری اسلامی روز به روز افزایش یافته است، اما برآیند کلی ِ تاثیر این اقدامات و رویکرد ایران در مواجهه با آنها، به خوبی حاکی از جابجایی قدرت میان این دو کشور است. امریکا به عنوان یک ابر قدرت در حال افول و بر آمدن ایران به عنوان یک قدرت تاثیرگذار در معادلات بین‮ المللی.‬‬

ب ـ بالتبع روسای جمهور دو کشور نقش موثری در فراز و نشیب‮ های مواجهه دیپلماتیک امریکا و ایران داشته و دارند. کما اینکه دیپلماسی ایران در دوران اصلاحات متفاوت از دیپلماسی در دولت‮ های نهم و دهم (به اصطلاح اصولگرا!!) بوده است. همین فاکتور اصول‮گرایی، باعث بروز مواضع قدرتمندانه‮ تری (نسبت به دوران اصلاحات) از سوی جمهوری اسلامی شده است.‬‬‬‬‬
این روزها که به انتخابات ریاست جمهوری امریکا نزدیک می‮شویم، فضای گمانه‮ زنی‮ ها و رصد و تحلیل‮ ها پیرامون نامزدهای انتخاباتی و مواضع آنها بسیار داغ است.‬‬‬‬
اگرچه روسای جمهور امریکا، قرار است همان رویکرد ثابت کاخ سفید را در قبال ایران داشته باشند، اما رصد و تحلیل نظرات و مواضع نامزدهای انتخاباتی در مورد مسائل مختلف ـ خاصه موضوعاتی که ارتباط مستقیم با ایران دارد ـ ، بسیار حائز اهمیت است.

1. برنامه هسته‮ای ایران: مواضع انتخاباتی اوباما در خصوص برنامه هسته‮ای ایران، همچون 4 سال گذشته ایجاد شبهه در صلح آمیز بودن برنامه‮‮ های هسته‮ای ایران است و ایران هسته ای را تهدید برای امنیت و ثبات بین‮ المللی می‮داند و بالتبع برای توقف برنامه‮ های هسته‮ای از گزینه تهدید و تحریم و فشار و ارعاب استفاده می‮کند. همین سیاست‮ های اوباما بر روند مذاکرات 1+5 در استانبول، بغداد و مسکو نیز بی تاثیر نبوده است . بگونه‮ای که در هر یک از این مذاکرات، 1+5 منفعلانه تر و بی آنکه بسته پیشنهادی درخوری داشته باشد، بر سر میز مذاکرات حاضر بوده است و با توجه به دست بالای ایران در این مذاکرات و انفعال 1+5 ـ که ناشی از خط گرفتن‮ های تکراری از امریکا و اسرائیل است ـ  این مذاکرات هنوز به نتایج دلخواه طرفین نرسیده است.‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬
در مقابل رامنی این حد از اقدامات اوباما را کافی نمی‮ بیند و بیشتر قائل به عملیات نظامی است. البته که ایشان از مذاکرات دیپلماتیک نیز سخن به میان آورده است اما جمعبندی سخنان رامنی نشان می دهد ایشان این حد از تحریم ها و فشارها نسبت به ایران را ناکافی می‮ داند و متمایل به اقدام نظامی علیه ایران است.‬‬‬‬

2. اسرائیل: مواضع دو نامزد انتخابات امریکا نشان می دهد که هر دو اسرائیل را از حامیان اصلی خود می دانند و متقابلا حمایت از سیاست های اسرائیل را از وظایف اصلی و لایتغیر دولت آینده خود می ‮داند. در 4 سال گذشته اگرچه اوبا برادری و دوستی خود به اسرائیل را در اکثر قریب به اتفاق مسائل ثابت کرده است، اما برخی فراز و فرودها و اختلاف نظرها بین این دو، نشان از توفیق نه چندان اوباما در این امر را دارد. از جمله مهمترین آنها اختلاف نظرهایی است که درباره ایران دارند؛ اسرائیل که خواستار عملی کردن تهدید نظامی بر علیه ایران است و  اوباما این موضوع را در سطح تهدید باقی گذاشته است و تمایل چندانی به عملی کردن آن ندارد. هرچند که گزینه نظامی، از جمله فشارها و تهدیدهای مکرر دولت وی نسبت به ایران است اما همانطور که گفته شد فقط در سطح یک تهدید و اعمال فشار بر ایران باقی مانده است.
در این میان رامنی ـ رقیب انتخاباتی اوباما ـ با سفر اخیر به اسرائیل (این در حالی است که اوباما در مدت 4 سال ریاست جمهوری خود، اقدام به بازدید از اسرائیل نکرده است!)، حمایت بی دریغ خود از اسرائیل را به شیمون پرز اعلام کرده و از سیاست جنگ‮ طلبانه اسرائیل بر علیه ایران کاملا استقبال کرده است. حد حمایت بی دریغ رامنی به گونه‮ای است که حتی بیت المقدس را پایتخت اسرائیل می‮داند و با سیاست‮ های اشغالگرانه و حقیرانه اسرائیل در قبال فلسطین کاملا موافق است.‬‬‬‬‬‬

3. سـوریه: به دنبال موج بیداری اسلامی در کشورهای منطقه و سرنگونی دیکتاتورها و دست‮نشانده‮ های امریکا و اسرائیل در برخی از کشورها ، اگرچه امریکا و اسرائیل برخی از پایگاه‮ های خود در منطقه را از دست دادند‮، اما از رهگذر این انقلاب‮ ها، به ایجاد فتنه و ناآرامی در سوریه مبادرت کردند. سوریه‮ای که به عنوان یکی از موانع بزرگ استراتژیک ـ به دلیل بزرگترین حامی ایران و مقاوت لبنان و فلسطین ـ بر سر منافع امریکا و اسرائیل است. لذا امریکا و همپیمانانش در منطقه به بهانه بهار عربی و آزادی خواهی مردم منطقه، شورشی را علیه بشار اسد به پاکردند و با تجهیز مخالفان بشار به انواع سلاح‮ های جنگنده، علنا و برخلاف ادعاهای بشردوستانه و حقوق بشرشان، موجبات کشته شدن صدها زن و کودک را فراهم کرد و  البته که قصه این روزهای سوریه را همه می‮ داند.‬‬‬‬‬‬‬‬
اوباما و رامنی بر سر این قصه توافق دارند. هر دو معتقد به تجهیز بیشتر شورشیان به سلاح جنگنده برای سرنگونی دولت بشار اسد هستند چرا که او را بزرگترین حامی ایران و حزب ‮الله می‮دانند. و اتفاقا هر دو هم نسبت به درگیری نظامیان امریکا در سوریه احتیاط را شرط واجب می‮دانند و معتقدند همان ترکیه را پیش مرگ منافع خود بکنند و خب ترکیه هم سودای "عثمانی" شدنی دیگر از این رهگذر دارد و ...‬‬‬

4. پاکستان و افغانستان: جنگ و درگیری و خونریزی در پاکستان و افغانستان ـ به بهانه مبارزه با تروریسم و خطر طالبان و القاعده که مولود و دست پروردۀ سیاست‮ های کاخ سفید است ـ اگرچه میراث به یادگار مانده از بوش است اما اوباما در اوایل ریاست جمهوری‮اش این سیاست خصمانه را ادامه داد. هرچند که در اواخر ریاست جمهوری‮اش سعی کرد با خارج کردن نظامیان امریکایی از این دو کشور از شدت و حدت آن بکاهد (و آن هم به دلیل هزینه زیادی بود که به لحاظ مادی و معنوی، درگیر کردن نظامیان برای دولت اوباما داشت) اما استفاده از هواپیماهای بدون سرنشین برای انجام عملیات نظامی در دستور کار سیاست ایشان قرار گرفت.‬‬‬
اما رامنی کاهش فضای نظامی در این دو کشور، خاصه پاکستان را با توجه به داشتن صدها کلاهک هسته‮ای، تهدیدی برای امریکا و البته جامع جهانی می‮داند و به شدت بخشیدن به اعمال عملیات نظامی در این کشورها معتقد است.‬‬

جمع‮بندی: به طور کلی اوباما چه در دوران 4 سال ریاست جمهوری اش و چه در مواضع انتخاباتی‮اش، همواره سیاست هویچ و چماق را در قبال ایران اعمال کرده است. که البته ماحصل این روش اوباما نشان می دهد که در این نوع سیاست، آنکه بیش از دیگری متضرر شده است (و به اصطلاح هویچ بوده) خود امریکا ست. ‬‬
اما در مقابل، آنچه از مواضع رامنی پیش ‮بینی می ‮شود این است که وی همچون بوش و ریگان، سیاست‌ های خود را بر برتری نظامی آمریکا و رهبری جهان توسط این کشور پایه‌ ریزی نموده؛ اندیشه ‌ای که یادآور دوران جنگ سرد است و بطوریکه ایشان تلویحا خود را ریگان دوم می‮نامد.‬‬‬
هرچند همانطور که اشاره شد، رویکرد ثابت کاخ سفید در قبال ایران ثابت و لایتغیر است و فقط روش اعمال آن توسط روسای جمهورش تغییر می ‮کند و در کل هر فردی در کسوت رئیس جمهور، سر و ته کرباس ِ کاخ سفید هستند، لذا به نظر می رسد در انتخابات اخیر، انتخاب مجدد اوباما به عنوان ریئس جمهور، با توجه به تجربه 4 ساله اخیر و مواضع انتخاباتی اخیرش، برای جمهوری اسلامی ایران بهتر باشد.‬

و در آخر این نکته را نیز باید خاطر نشان کرد که اوباما و رامنی، دو فردند با یک سایه! سایه  ای به نام «اسرائیل»! گاهی کوتاه، گاهی بلند. اما همیشگی!!

۱ نظر ۱۲ آبان ۹۱ ، ۰۲:۱۲
راحل

قبل نوشت:
چند روزی بعد از فتح خرمشهر، خبر به خاک و خون کشیده شدن مردم مسلمان و شیعه جنوب لبنان از سوی رژیم صهیونیستی، دلها را به درد آورد. آن زمان سوریه تنها مدافع و حامی لبنان بود. ما هم در شرایط جنگی سخت و تمام عیار با رژیم بعث عراق بودیم. با این حال رسالت و آرمان انقلاب اسلامی اجازه سکوت در برابر این وحشی گری صهیونیستها را نمی داد. 17 خرداد 61، حضرت آقا که در آن زمان رئیس جمهور بودند طی پیامی به حافظ اسد ـ رئیس جمهور سوریه ـ آمادگی جمهوری اسلامی را برای دفع حملات رژیم اشغالگر قدس به جنوب لبنان، اعلام می کنند.
حضرت امام هم پیامی در این خصوص صادر می کنند و با آوردن کلمه استرجاع در ابتدای پیامشان، از سکوت و بی‌تفاوتی کشورهای اسلامی ابراز نارضایتی می کنند: «من کلمه مبارکه استرجاع را نه برای جنایات اسرائیل و شهادت و آسیب بسیاری از مسلمانان مظلوم جنوب لبنان عزیز می‌گویم، گرچه آن هم استرجاع دارد و نه برای شهرها و روستاهای آن کشور اسلامی که به‌دست جنایتکار رژیم صهیونیستی کافر اسرائیل، اشغال و خراب شده است، گرچه آن هم استراجاع دارد، و نه برای آواره شدن هزاران خواهر و برادر آن محیط مظلوم اسلامی گرچه آن هم استرجاع دارد... بلکه برای بی‌تفاوتی کشورهای اسلامی یعنی حکومت‌های آنها استرجاع می‌کنم و ای‌کاش فقط بی‌تفاوتی بود. من استرجاع برای پشتیبانی بسیاری از حکومت‌ها از اسرائیل و صدام، این، دو ولد نامشروع آمریکا می کنم. من و هر مسلمانی در هر جا هست، باید استرجاع کنیم برای کمک‌های مادی و معنوی دولت‌های کشورهای اسلامی به امریکا -رأس جنایتکاران- و اسرائیل و بعث عفلقی که پیاده کننده منویات شوم امریکا و صهیونیسم جهانی است.»
پس از آن، شورای عالی دفاع تصمیم به اعزام نیرو به جبهه لبنان و سوریه را می گیرد. به این ترتیب بخشی از تیپ محمد رسول‌الله(ص) و نیز بخشی از نیروهای «تیپ 58 تکاور ذوالفقار» انتخاب می شوند. از میان تیپها و نیروهای متعدد حاضر در جبهه ها، این دو تیپ به دلیل دو سردار بزرگ جبهه ها یعنی احمد متوسلیان و ابراهیم همت، با توجه به تجربیاتی که از جنگ چریکی و شیوه های کلاسیک نبرد داشتند، انتخاب شدند.
خاطره زیر از زبان سعید قاسمی است:

 

روزی که آمدیم فرودگاه بین المللی دمشق تا به ایران برگردیم، در کنار آسانسور کریدور اصلی فرودگاه، من و همت ایستاده بودیم تا آسانسور بیاید پایین و برویم با آن طبقه بالا، در رستوران فرودگاه غذا بخوریم. به ناگهان در آسانسور باز شد. دیدیم دو تا آمریکایی، یک مرد و یک زن که هر دو از این شلوارهای جین چسبان پوشیده بودند و اصلاً وضع جالبی نداشتند آمدند و با ما سوار آسانسور شدند. حالا من و همت با آن سر و ریخت و لباس فرم سپاه به تن، این" هِلو جونی"‌ها هم این جوری! یادم می آید مردک آمریکایی یک دانه از این کلاه های کابویی سرش گذاشته بود، چکمه چرمی به پا داشت و سیگار برگی را پک می زد. هرهر و کرکر خنده هر دو نفر برقرار بود. حاجی از اینها پرسید که هستند و در دمشق به چه کار آمده اند؟
آن یارو، با آن قد دکل ِ خودش رو به ما کرد و گفت: «ما از طرف U.N به اینجا آمده ایم تا بر آتش  بس نظارت کنیم! بعد هم مدام مسخرگی می کرد و به من و همت می گفت: Be Cool My Friend! یعنی بی خیال دوست من!
الغرض، آسانسور رسید طبقه بالا، در باز شد و اینها رفتند بیرون. پشت سرشان که از کابین آسانسور درآمدیم، یک دفعه دیدم همت که صورتش از غضب مثل لبو سرخ شده بود، دست انداخت بازوی مرا گرفت و گفت: «این بی پدرها را دیدی سعید؟ به خدا قسم اگر ما در جنگ با صدام، یک لحظه سستی و ضعف از خودمان نشان بدهیم، یک روز چشم باز می کنی و می بینی امثال همین اراذل آمده اند توی فرودگاه مهرآباد!»
حالا ما آنجا کله مان داغ بود، نفهمیدیم حاجی دارد چه می گوید. گذشت تا اواخر شهریور سال 67، توی همین فرودگاه مهرآباد؛ خدا شاهد است نسخه بدل های همان یارادنقلی ها بودند که دیدم با عنوان مامورین "یونیما" -کمیسیون ناظر سازمان ملل بر آتش بس بین ایران و عراق- به فرماندهی ژنرال صرب؛ "اسلاوکایوویچ" به تهران آمده اند. با همان دک و پوز، همان ولخندی ها و همان My Friend گفتن ها!... الله اکبر، چه بصیرتی داشت همت!


بعدالتحریر: حالا فکر کن، در هیاهوی این تحریم های همین My Friendها!! و فتنه اقتصادی که دست نشانده هاشان در داخل ایجاد کرده اند، کمی سستی کنیم، سال 67 مجدد تکرار می شود. این بار به نحوی بدتر و شدیدترش!


۰ نظر ۰۵ آبان ۹۱ ، ۱۴:۰۵
راحل